دکتر شریعتی
ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکرکنم،
تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکرکنم..!!
ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکرکنم،
تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکرکنم..!!
مقدمه
در 14 نوامبر 1979 جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، با استفاده از اختیارات خود به موجب قانون اختیارات اضطراری اقتصادی بینالمللی (IEEPA) ضمن اعلام وضعیت فوقالعاده در رابطه با ایران، کلیه داراییها و اموال دولت ایران و سازمانها و شرکتهای دولتی آن را در آمریکا و نزد بانکهای آمریکایی خارج از آمریکا مسدود کرد.
به گزارش لایرپرس – علیرضا ترکستانی رئیس مرکز وکلا ومشاوران حقوقی استان همدان اعلام کرد نخستین گردهمایی وکلا ومشاوران حقوقی استان همدان با حضور پرفسور ایرج گلدوزیان استاد حقوق جزای ایران و دکتر حمیدرضا آدابی رئیس ثبت تجاری ایران و مدیر کل اسبق اداره ثبت استان تهران در ششم اسفند ماه روز وکیل مدافع برگزار خواهد شد ترکستانی در ادامه اظهار داشت در این برنامه دکتر آدابی در خصوص آخرین تحولات در حوزه حقوق ثبتی سخنرانی خواهند نمود و پرفسور ایرج گلدوزیان نیز در جلسه پرسش و پاسخی به سولات حاضران پاسخ خواهند گفت وی در ادامه در خصوص نحوه ثبت نام و مکان تشکیل گردهمایی اظهار داشت اطلاعات تکمیلی در روزهای آتی به اطلاع خواهد رسید وی در پایان از کلیه اساتید حقوقدانان وکلا و سران دفاتر اسناد رسمی دعوت کرد در این مراسم حضور بهم رسانند
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : ” دربـــــــــــــــــست ” . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه ۶۰۰۰ تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد.
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :
راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام ۶ میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !
مسافر : نوش جونش !
راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟
مسافر : نوش جون کسی که ۳۰۰۰ میلیارد تومن خورده
راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟
مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟
راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید ۳ روز برم تعاونی اون وقت اون ۳۰۰۰ میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !
مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر …
راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟
مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی …
راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !
مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و ۳ برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود …
مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه … البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه
راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !
من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید ۱۵۰۰ تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس ۲۰۰۰ تومنی به راننده دادم. راننده گفت ۵۰ تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه ۵۰ تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی و یک اسکناس ۵۰۰ تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم … آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم …

با خودتان خوب تا کنید
با خودتان که خوب تا نکنید
روزگار شما را تا میکند
می کند توی پاکت و می اندازد توی صندوق پستی ؛
به یک مقصد نامعلوم
خودت به جان خودت بیفت
خودت خودت را بساز
خودت مواظب خودت باش
وگرنه دیگران به تو هر شکلی
که دلشان بخواهد میدهند.
روز سه شنبه رئیس جمهور در اجلاس روسای دانشگاه ها خطاب به منتقدین توافق ژنو گفت: "چرا یک عده کم سواد باید حرف بزنند؟ اساتید دانشمند ما، بزرگان دانشگاهها چرا خصوصی حرف میزنند؟ چرا نمیآیند در میدان حرف بزنند؟ "
با مروری بر اظهارات بیان شده توسط منتقدین در خصوص توافق ژنو روشن می شود که بسیاری از این افراد را چهره های علمی و دانشگاهی و دارای تجریه کاری در زمینه هسته ای یا بین المللی تشکیل می دهند و معلوم نیست دکتر روحانی با چه استدلالی منتقدین را اینگونه بی سواد خطاب می کند.
بخشی از سوابق منتقدین به توافق ژنو:
دکتر محمد جواد لاریجانی - دکترای ریاضی از دانشگاه بروکلین- مدیر پژوهشگاه دانشهای بنیاد - نماینده سابق مجلس شورای اسلامی - معاون رئیس قوه قضائیه - دیپلمات و کارشناس ارشد بین الملل عکس
دکتر فریدون عباسی - عضو هیئت علمی دانشکده فیزیک دانشگاه امام حسین - رئیس سابق سازمان انرژی اتمی
دکتر سعید جلیلی - عضو هیئت علمی دانشکده امام صادق - دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی- عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
دکتر سید محمود نبویان - عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره) - نماینده مجلس شورای اسلامی
دکتر علاء الدین بروجردی - دیپلمات کهنه کار - رئیس کمیسیون امنیت ملی
دکتر سیدامیرحسین قاضی زاده هاشمی - دکترای تخصصی جراحی - نماینده مجلس شورای اسلامی
دکترعمادافروغ -استاد دانشگاه ونماینده سابق مجلس
آیت الله علم الهدی-امام جمعه مشهد
و صدها استاد و نخبه دیگر ...
سوال من این است که آیا آیت الله جوادی آملی هم جزء معدود بی سوادان هستند....آهان یادمون نبود که جناب آقای اوباما مودب و باهوش هستند و ایرانیا فلان.........
(نمردیم و معنی سواد و تدبیر هم در سبد کالایی دیدیم
.یکی پیدا بشه بگه اصن چجور حساب کتاب کردن که این سبد کالا به چه کسایی باید تعلق بگیره.....)
متأسفانه هر چه زمان می گذرد اینگونه ادبیات که قطعاً در شأن رئیس جمهوری نیست بیش از گذشته مورد استفاده قرار می گیرد و در حالیکه دکتر روحانی در زمان تبلیغات انتخاباتی و ابتدای تشکیل دولت بر تحمل منتقدین و حتی مخالفین و لزوم استماع دیدگاه همه سلایق و جریانات تأکید می نمود رفته رفته لحن صحبتها تغییر نموده و واژگان جدیدی در ادبیات رئیس جمهور و دولت مردان شکل گرفته که منتقدین را "افراطی" ،"سرهنگ" ، "بی سواد" و ... خطاب می کنند. این درحالی است که رئیس جمهور یکی از دلایل حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری را برطرف نمودن فضای بی حرمتی و افتراء و تحقیر مردم و حاکم کردن فضای نقد و آزادی بیان اظهار می نمود.
گذشته از اینها آیا دولت اطلاعات مربوط به مذاکرات را در اختیار اساتید و نخبگان قرار داده است یا آنکه با لاپوشانی کردن جریان مذاکرات و نامحرم دانستن مردم و نخبگان سعی در القای نظرات خود به جامعه داشته است؟ قطعاً نظر رئیس جمهور این نیست که اساتیدی که از دولت تعریف و تمجید نموده و رفتارهای دولت را تأیید می کنند با سواد هستند و مابقی بی سواد
اتخاذ چنین مواضعی شائبه اینکه بیان هرگونه انتقاد و نظر مخالف با دریافت برچسبهای اینچنینی مواجه شده و در دراز مدت با ایجاد فضایی سنگین و امنیتی امکان اظهار نظر و آزادی بیان محدود گردد خصوصاً حضور چهره های امنیتی در رأس بسیاری از بخشهای دولت از جمله وزراتخانه ها و استانداریها، دور از انتظار نیست.
ما از یک حقوقدان بیشتر از اینا انتظار داریم.راستی میتونید نظر خودتونم از توافق ژنو برا این پست بذارید.به نظر من که توافق ژنو نه قرارداد ترکمن چای هستش نه فتح الفتوح.........
به سلامتي اعتماد كه المثني نداره! وقتي رفت ديگه رفت ...
هر کی سلامتی داره بیاد جلو!!! تعارف نکن
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!
آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند.
جرج برناردشاو
نامه یک جوان وکیل به رئیس قوه قضائیه